رسانه ها1   Media1 

 

Hormoz Hedayat

هرمزهدایت

 

 

 

 

 

 

این‌جا و آن‌جا !

     ویژه‌ترین بازتاب‌هایِ رسانه‌ای کارنامه‌یِ نگارنده در برگ‌هایِ هر کار آمده است. بنابراین آن‌‌چه در این‌جا و برگ‌هایِ دیگرِ رسانه‌ها می‌بینید، گزارش‌ها، یادداشت‌ها، و گفت و گوهایی است که جدا و افزون بر آن‌ها است و تا کنون در پنج برگ جداگانه، در این گروه آورده شده‌اند. برایِ دستیابی به هر برگ می‌توانید بر رویِ شماره هایِ درپیوند که در آغاز و پایان برگ‌هایِ چندگانه‌یِ رسانه‌ها آمده‌است کلیک کنید:

 

 

     در این‌برگ، بازتابِ رسانه‌هایی را می‌بینید که جدا و افزون بر گزارشات، بررسی‌ها و گفت و گوهایِ درپیوند با سربرگ‌هایِ دیوانِ کارنامه‌یِ نگارنده آمده‌است و سال‌های (1337تا1375) را دربر می‌گیرد.‌ چگونگی زمان‌بندی دیگر برگ‌هایِ این‌گروه در پایینِ همین برگ آمده‌است.

 

 

سال های نخستین دبیرستان 1337 - 1338

با لباسِ پیش‌آهنگی

 

     کلاهی که بر سر دارم به چشم، کلاهِ پیش‌آهنگی می‌نماید و از شما چه پنهان، این‌چنین نیست. راستش را بخواهید از کلاه‌هایِ مادرم مانده از زمانِ (بی‌حجابیِ) رضاشاهی است. تنها نشان راستینِ آن از پیشاهنگی همانی‌ ‌است که بر پیشانی آن چسبانده‌ام.

 

     گزارشی که در پهلو می‌بینید در پیوند با نخستین باری است که نامِ نگارنده  در هفته‌نامه‌ای به‌چاپ می‌رسد، هرچند با لغزشی کوچک در نام: [بهروز] به جای [هرمز] که در آن سنین، مرا به‌هم ریخت و برایم لغزشی نابخشودنی از سوی آن رسانه می‌نمود.

      لغزشِ دیگران در نامیدن و خواندنِ نامِ ما خوش‌آیندِمان نیست. من‌که این‍گونه‌ام. به‌ویژه که شما نامی هم برایِ خود دست و پا کرده باشی. رویدادی که برایِ نگارنده کم رخ نداده است. آن‌هم به راه‌هایِ گوناگون. این‌جا و آن‌جا به ‌آن‌ها  پرداخته‌ام.

 

 

 

هرمزهدایت:  برگزیده ازسوی دانش آموزان در انجمن ادبی هنری

Hormoz Hedayat : Elected Member

Literary & Artistic Society

 

علی رضایی، هرمز هدایت، هوشنگ دولتیار، عنایت خسرو پناه، حسین علیخانی

سال‌هایِ میانی دبیرستان (1340- 1339)

خامی!

     درسال‌هایِ آغازینِ دبیرستان، انجمنِ ادبی و هنری با تلاش و سرپرستیِ دبیرِ ادبیاتِ مدرسه برپا شد و نگارنده از کسانی بود که پیوسته با (اجرای دکلمه) در آن خودی نشان میداد. تا این که کار به نخستین تجربه‌ی دموکراسی در مدرسه رسید و پیروِ انتخاباتی آزاد چند تن از ما از سویِ دانش آموزان برگزیده شدیم. گزارشِ  این رخداد از سویِ حسین علیخانی خبرنگارِ مدرسه که او هم از برگزیده شدگان بود، در یکی از هفته‌نامه‌هایِ آن روزگار به چاپ رسید .  

     دیرتر یکی دیگر از همشاگردی‌ها که شوربختانه نامش را به یاد نمی‌آورم و وی نیز خبرنگار بود. از من خواست تا اگر نوشته‌ای دارم به‌او بدهم تا در مجله ی جوانان به‌چاپ برساند. داستان کوتاهی را که پیش‌تر نوشته بودم، به او دادم و او هم چاپ‌اَش کرد. این رویداد برایِ من در آن‌روزگار بسیار ارزشمند بود. سال‌ها دیرتر و در زمانِ دانشجویی، خامیِ نابخشودنی کردم و آنرا به دوستم محمد ابراهیمیان دادم تا به‌گفته‌یِ او فیلنامه‌اَش کند. داستان آن را در بخش نوشنه‌ها آورده‌اَم. هر بار که خواستم آن‌را پس بگیرم، پاسخ داد که پیدایش نمی‌کند.  می‌بایستی (نسخه‌ای کپی‌شده) را به او می دادم .

 

 

 

نمایش تله‌ویزیونی!

     برگی از دِلِ رمانِ بزرگ "دُنِ آرام" نوشته‌ی "میخاییل شولوخوف"را برگرفتم و فیلم‌نامه‌یِ کوتاهی برای تلویزیون برآن نوشتم و برایِ کار آماده کردم که سرانجامی پیدا نکرد. چراکه در آن‌روزگار جدا از داستانِ ممیزی، کار برای دانشجو در جایگاهِ (حرفه‌ای) به‌سادگیِ این‌روزگار نبود. هرچند نگارنده همزمان بازیگرِ دستمزدبگیرِ اداره‌یِ تاتر بود و از دیگر سو کارگردانی و بازیِ نمایشِ روسپی بزرگوار با بازتاب پیروز و گسترده‌اَش، دگرگونی چشم‌گیری  در جایگاه هنری برایم فراهم کرده بود.

 

 

 

شنبه

25

آذرماه

1351

شماره

13977

دایره ی گچی قفقازی!

     نمایشنامه ای که در آغاز بنا بود نگارنده به همراه منوچهر حسین پور و خسرو پورحسینی بگونه ای گروهی کار کنیم. با منوچهر در دانشکده همشاگردی بودیم. خسرو رشته ی دیگری می خواند و در پیوند با برادرش پرویز پورحسینی که دیگر همکلاسی مان بود، به ما پیوسته بود و از همان آغاز ما را تنها گذاشت. منوچهر هم دوام نیاورد. خوب هر دو آنان چه پیش و چه پس از این داستان کارگردانی نکرده بودند و نکردند. علی ماند و حوض اش. نگارنده به همراه گروهی از دانشجویان هنر، کار را در کارگاه باله که در ساختمان فوق برنامه (تالار مولوی امروز) جای داشت، دنبال کردیم تا دریافتیم که با اجرایش سر مهر ندارند. نگارنده نیز که بازیگر اداره ی تاتر بود در پی داستانی پرفراز و نشیب ناچار به بازی در نمایش بازرس شد که گزارش آن در برگ این نمایش آمده است. همان گونه که در پهلو دیده می شود هر دوی این رویداد ها آگهی شده است. شنیدنی است  لیلی اوسطیان که بازیگر پیش برنده ی تمرینات ما برای دایره ی گچی قفقازی بود، بدیدن نمایش بازرس در تالار 25 شهریور(سنگلج) آمد و با دیدن من در نقش کوتاهی که آنجا داشتم و با پیشینه‌ای که از نگارنده داشت آن رویداد را تاب نیاورد و برای زمانی دراز بانگارنده قهر کرد.

 

 

 

 

دوشنبه 7 اسفند

1351 شماره 331

سال هفتم

 

     قاسم محمدی (آخوندی) از یارانِ دیرینه‌یِ ری است. ورزشکار و عکاسِ ورزشی. در روزهایِ آغازین کارَش خبرِ پهلویی را  در جوانانِ‌امروزِ آن‌زمان به‌چاپ رسانید. خواستم دراین‌جا از او یادکنم.

 

 

 

 

 

 

سال چهارم - شماره 204 - 26 اسفند 1353

 

 

راست به چپ:

شهلا میر بختیار، هرمز هدایت، رُقیه چهره آزاد، غلامحسین نقشینه

Left to Right:

Gholamhoseyn Naghshineh, Roghieh ChehrehAzad

Hormoz Hedayat, Shahla MirBakhtyar

 

 

راست به چپ:

شهلا میر بختیار، هرمز هدایت، رُقیه چهره آزاد، غلامحسین نقشینه

Left to Right:

Gholamhoseyn Naghshineh, Roghieh ChehrehAzad

Hormoz Hedayat, Shahla MirBakhtyar

 

 

 

 

اوایل دهه‌یِ 1350

     این گزارش از شمارِ بریده گاهنامه‌هایی است که سربرگِ آن از دست رفته است و تنها عنوانِ گزارش به‌همراهِ شمایلِ ایرج زهری از آن به‌جا مانده است. به‌هرروی در این‌جا از آذرِ گرامی برای گوشزد کردنِ به‌جایش که این پهلو بدان اشاره رفته ‌است، سپاس‌گزارم.

 

     چندی پیش هنرمندِ شایسته، آذر فخر که در گذشته های دور، همکاری داشتیم و زمانِ درازی بود از هم بی‌خبر بودیم، توانستیم از راه ابزارِ پیوندهای جهانِ نوین، دوری‌های ناخواسته‌یِ گذشته را بگونه‌ای بشکنیم و بده بستانی هرچند کوتاه پیدا کنیم. درهمین راستا آذرِ گرامی مهربانانه و هوشمندانه نگاهی به‌کارنامه و یادنامه‌یِ نگارنده در همین رسانه‌ی روبروی شما انداخت و پاره‌ای از پندارهای خود را در این‌پیرامون برایم فرستاد. از آن‌شمار گلایه کرده بود و گویی همین گزارش پهلویی را نشانه رفته بود. جایی که نامِ نگارنده به جایِ هرمز هدایت، خسرو هدایت چاپ شده است. می‌گویم (گویی)، چون یاد داشتِ آذر نازنین را گم کرده‌ام. کوشش می‌کنم به‌یاری او آنرا باز یابم و سرراست در این‌جا بیاورم. او می‌گوید که چنین کژکاری در خورِ نام نگارنده نبوده است. چرا که باور دارد نامی ناشناخته نبوده است تا با آن چنین کنند. برانگیختگی آذر گرامی را شاید خود به هنگام خواندن گزارش نداشتم. برای نمونه‌های بیشمار و همانندی که پیوسته بر ما روا داشته‌اند که این یکی در برابرشان براستی ناچیز می‌نماید. اگر بگویید این که چیزی نیست و می‌تواند یک (اشتباه کوچک چاپی) باشد. آن گاه باید گفت آری می تواند چنین باشد، هرچند ما نمونه‌های بیداد گرانه‌یِ همانند را بسیار دیده‌ایم که چنین نازک‌دل شده‌ایم.  به‌هرروی نامی که پشت سر کارنامه‌ای دارد، آسان به‌دست نمی‌آید تا سرسری به بازی‌اَش بگیرند و یا فراتر، نادیده‌اش  انگارند .

 

 

 

 

شماره 72 سال دوم

 

پنجشنبه 27 آبان ماه

 تا

پنجشنبه 4 آذر 2535

 

     ماندراگولایِ"ماکیاولی که در این‌جا گزارشِ آن آمده است، از آن دسته کارهایی است که به‌انجام نرسید. بماند که یکی از بازیگران، شتابزده گزارش‌ آن‌را به‌دست این‌رسانه(جوانان)رسانیده‌است. گزارش شاید به‌دنبالِ همین شتابزدگی، دو جا دُچارِ نارساییِ نوشتاری شده است. یکی آن‌جا که سرآغازِ گزارش آمده‌است:"هرمزهدایت(نگارنده)به‌رسم سال‌هایِ پیش‌ نمایشنامه‌ی‌ِ "ماندراگولا"نوشته‌یِ ماکیاولی را در تالارِ مدرسه‌ عالیِ شمیران بر صحنه می‌برد." در این‌جا این (تَوَهُم) پیش می‌آید که هر سال همین نمایش بر سکویِ تالارِ دانشکده می‌رفته‌است. لابد منظور چنین بوده که به‌روالِ همیشگی سالی یک نمایشنامه در این تالار به‌نمایش در می‌آمده است و آن‌سال (1353) نوبتِ ماندراگولا بوده، که این گزارش نیز چندان دقیق نبوده است.  دومین کاستی، هرچند که نمایش به‌سرانجام نرسید، جا انداختنِ نامِ " آزاده پورمختار" است که از پایه‌های همیشگی گروه بوده است.

نگارش تیرماه  93     2014 

 

 

 

     درپیشانیِ این برگ می‌بینید که بازتابِ رسانه‌ها ازسالِ 57 تا سالِ 80 پیش بینی شده‌ است. و در پهلو که بازتابِ سربرگِ نخستین گزارشِ این بخش است، سال 72 را نشان می‌دهد. پیدا است که بپرسید چرا جایِ سال‌های57 تا 72 تهی‌ است؟! پرسش بجا و نیکویی است و پاسخِ شنیدنی هم دارد که در چند بخش خواهد آمد.

     بازتابِ رخدادهای گوناگون و داستان‌هایِ درپِی، و از آن‌‌شمار دوبار رفت و برگشت به‌بیرون از کشور، پیش‌و‌پس از سالِ57 و همچنین پیامدهایِ پرتَنِش دگرگونی‌هایِ57، در بخش‌های دیگر، چون شناسنامه  و در جای‌جایِ این کارنامه آمده است. این‌ها از چرایی‌هایِ خالی بودنِ سال‌هایِ جا مانده را پاسخ می‌گوید. هم‌چنان کمی پایین‌تر در این‌باره باز هم یادداشت نوشته‌ام. *

سال دوم - شماره81 - شنبه 1 آبان 1372

 

     گفت‌و‌گویِ کوتاهی که این‌جا آمده و نارسا هم می‌نماید به‌گمانم پرسشی یگانه داشته‌ براِیِ همه‌یِ دوستانی که نامشان این پهلو آمده و شاید هم این‌چنین‌ نبوده‌ است. راستش به‌یاد نمی‌آورم. به‌هرروی آن زمان که این‌ها را گرد می‌آوردم سایتی درکار نبوده است وگرنه این نارسایی‌ها هم پیش نمی‌آمد.

  سال دوم - شماره هفدهم - آذر 1372   

 

     *بازتابِ رسانه‌ای سال‌هایِ دور از میهن(1356و1357) همین‌گونه (1358و1359) در بخش‌های کاردیف-تیاترِشرمن‌ و شناسنامه آمده است.

     * دهه‌ی 60 رسانه‌ها جایگاهِ بازتاب رویدادهای پرتنش و نبرد گروه های سیاسی از یک سو و پرهیز از بازتابِ روی‌دادهای هنری و فراتر ( به گفته‌ی آن‌روگار) پاک‌سازی و بازسازی نیروهای انسانی ارگان‌های دولتی به‌ویژه هنرمندان بود.  در این باره هم در بخشِ شناسنامه  به آن پرداخته ام.

     یکی از بلاهایِ جانکاهِ دهه‌ی 60 همانا جنگِ هشت‌ساله بود که ویرانی‌هایش در همه‌جا و بر همه‌چیز سایه‌ای شوم و تیره انداخته بود و همه‌یِ نمودهای زندگی را به واماندگی کشانده بود.

 

 

پنجشنبه 8 اردیبهشت 1373 - 28 آوریل 1994

سال نهم - شماره 2400

     گزارشِ بازیِ نگارنده درفیلمِ سینمایی روزِ شیطان، کارِ بهروز افخمی همین‌گونه که این‌جا و انگار که از سویِ نگارنده گفته شده‌است، هنوز هم این‌جا و آن‌جا درشمارِ کارهایم به‌ویژه درتارنماها دیده می‌شود. این فیلم ساخته و ‌نگارنده برایِ بازی در آن دعوت شده بود که به‌ دلایلی نقش پیشنهادی را نپذیرفتم. پیدانیست که چرا هنوز گزارشِ بودنِ نامِ نگارنده، در برخی رسانه‌ها به‌جا مانده است.

 

 

   دهه‌یِ 70 همراه بود با اندکی باز شدنِ بِستر کار برا‌یِ هنرمندان و بازتابِ گزارش پیرامون کار و فراتر، درباره‌یِ زندگی این‌گروه. دست‌کم نگارنده این‌گونه می‌پنداشت. چراکه کنارِ باز نبودنِ دستِ همه‌یِ هنرمندانِ راستین، نگارنده از گرفتاری‌هایِ فراگیرتری رنج می‌برد که در بخش‌هایِ شناسنامه و کارنامه به آن‌ها پرداخته است.

 

3

2

1

6

5

4

 

 

 

سال سوم - شماره 122

چهارشنبه 3 شهریور 1373

   به‌گذشته که بازمی‌گردم به‌یاد می‌آورم، فیلم‌نامه‌ها و چکیده داستان‌هایی را که نوشتم و به کانون هایی چون وزارت فرهنگ و ارشاد، فارابی، تله‌ویزین و از این شمار دادم. برخی از آن‌ها نیز به‌سفارش دست اندرکاری نوشته می‌شد. برای نمونه آن‌شب در قطار که گزارشی از آن‌را همین‌جا می‌بینید. این کارها بیشتر با دَرِ بسته روبرو می‌شد. مگر آن‌هایی که به‌سفارش خودشان نوشته می‌شد و برخی که پیمان‌نامه داشت، دستمزدی هم دریافت می‌کرد. چه‌سود که نمی‌گذاشتند نگارنده خود کارشان کند. یا کار نمی‌شد یا دیرتر با نامی دیگر و از جایی دیگر سردرمی‌آورد. یا برایِ کار به‌دست خودی ها سپرده میشد. بیشترشان به‌گونه‌ای(تلف)می‌شدند. داستان‌شان دربخش نوشته‌ها آمده‌است.

 

سال سوم

شماره 150

چهارشنبه 17

اسفند 1373

     بالاتر هم آورده‌اَم که برایِ بازی در فیلمِ روز شیطان گفت و گویی با من کرده بودند تا در بخشِ پاریسِ آن باشم. به‌گمانم برای کاری که برای تله‌یزیون می‌ساختم، نتوانستم در روزِشیطان باشم. گزارش آن را این‌جا می‌بینید که گویی خودِ نگارنده این گزارش را به آگاهی آنان رسانده، همان گونه که بالاترهم آمده است و پیش‌تر هم گفتم هنوز مرا درمیانِ بازیگرانِ فیلم دربرخی ازسایت‌های سینمایی نام می‌برند.  هرچند در این فیلم بازی نکرده‌اَم.

 

شماره 319

سه‌شنبه

20 تیرماه

1374

     آموزش و پرورشِ دانشجویان و هنرجویان در دانشکده‌ها و کانون‌هایِ هنری و به‌نمایش درآوردنِ کارهایِ نمایشی از دلِ این گارگاه‌ها از سویِ نگارنده کم نبوده‌اَند و در بخشِ آموزش بدان‌ها پرداخته‌اَم.

          انگیزه‌یِ دنبال کردنِ این کار به گونه‌یِ ناوابسته به‌ویژه در زمانی که همه‌یِ  کانون‌هایِ فرهنگی و هنری در چنبره‌یِ کارفرماییِ دولت (بیشتر از گذشته) جای داشتند درنگارنده بود و در این راستا همه‌یِ راه‌هایِ پیش رو و از آن‌شمار دریافتِ پروانه‌هایِ گوناگون برایِ این کار و فراهم کردن ابزارِ آن را پیمودم. بازتابِ این پیشینه در بخش2شناسنامه آمده‌است. چه‌سود که در همان آغاز و پیش از راه اندازی آن‌ها با گرفتاری‌هایِ دست و پاگیر آزار دهنده‌ای روبرو شدم که از دنبال کردنِ داستان پشیمان شدم چراکه دیدم کارِ فرهنگیِ آزاد و ناوابسته شدنی نیست.

 

 

سال چهارم - شماره شصت و هفت

بیستم اسفند ماه 1373

 

     مادرم به آیین‌هایِ دیرین پای‌بند بود و در انجام‌ِشان هنرمندانه و وفادارانه کار می‌کرد. از آن‌شمار آیین‌هایِ نوروزی بود که با خانه‌تکانی آغاز می‌کرد و با سبزه‌اندازی پیش می‌رفت و دیگر آیین ها را یکی یکی دنبال می کرد. شوربختانه رخساره‌ای از سفره‌هایِ هفت سینی که براستی دیدنی بود در دست ندارم که درپی بیاورم. دیرتر که ما(خواهر و برادران) یکی یکی جدا شدیم و برایِ خود کاشانه‌ای دست و پا کردیم او همچنان سبزه می‌انداخت و برایِ ما چهار تا هم جدا جدا درست می کرد و ارمغان می‌داد. یادش گرامی. جایِ پای او تا به امروز در خانه‌یِ ما ماندگار مانده‌است. پس از او خود جانشین‌اَش بودم و با بزرگ ‌شدنِ فرزندانم، آن‌ها یکی پس از دیگری با من همراه شدند و با بزرگ‌تر شدنشان جایِ مرا در این کار گرفتند. پایین بازتابِ گوشه‌ای از سفره‌ی هفت سینی که در یکی از این سال‌ها دخترم الکا چیده است را آورده ام.

 

 

 

سال پنجم

شماره صد و چهار

اول آبان‌ماه

1375

 

      سرانجام

     نگارنده را هم ابزارِ سرگرمی ساختند. آن هم زمانی که سال‌ها بود این‌گونه سرگرمی‌ها در خاموشی  و فراموشی و یا دست‌ِکم پرهیزکاری به‌سرمی‌برد. از آن‌جا که بخش زیادی از کارِ ما ساختنِ ابزار سرگرمی است، از این که خود ابزارِ سرگرمیِ دوستان شویم گلایه ای نداریم.

 

 

 

     با کلیک بر رویِ (رسانه‌ها1 Media1) آن دسته از روی‌دادها، نوشته‌ها و گفت وگوهایی  که افزون و جدا از بازتاب‌هایِ رسانه‌ای که دربخش‌هایِ گوناگونِ کارنامه‌یِ نگارنده آورده شده است، راه خواهید یافت و از 1337 تا آبان 1375 را دربر می‌گیرد.

رسانه‌ها1

Media1

 

     با کلیک بر رویِ (رسانه‌ها2 . Media2)  آن دسته از روی‌دادها، نوشته‌ها و گفت وگوهایی  که افزون و جدا از بازتاب‌هایِ رسانه‌ای که دربخش‌هایِ گوناگونِ کارنامه‌یِ نگارنده آورده شده است، راه خواهید یافت. و از مرداد 1376 تا بهمن 1380 را دربر می‌گیرد.

رسانه ها 2

Media 2

 

     با کلیک بر رویِ (رسانه ها3 . Media3) آن دسته از روی‌دادها، نوشته‌ها و گفت وگوهایی  که افزون و جدا از بازتاب‌هایِ رسانه‌ای که دربخش‌هایِ گوناگونِ کارنامه‌یِ نگارنده آورده شده است، راه خواهید یافت و از اسفند 1380 تا شهریور 1385 را دربر می‌گیرد.

Media 3

 

     با کلیک بر روی (رسانه‌ها4 . Media4) آن دسته از روی‌دادها، نوشته‌ها و گفت وگوهایی  که افزون و جدا از بازتاب‌هایِ رسانه‌ای که در بخش‌هایِ گوناگونِ کارنامه‌یِ نگارنده   آورده شده است، راه خواهید یافت. و  از آذر 1376 تا بهمن 1387 را در برمی‌گیرد. 

 

رسانه‌ها 4

Media 4

 

     با کلیک بر روی (رسانه‌ها5 . Media5) آن دسته از روی‌دادها، نوشته‌ها و گفت وگوهایی  که افزون و جدا از بازتاب‌هایِ رسانه‌ای که در بخش‌هایِ گوناگونِ کارنامه‌یِ نگارنده آورده شده است، راه خواهید یافت. و از اردیبهشت 92 به این سو را در برمی‌گیرد.

رسانه‌ها 5

Media 5

 

1

2

3

4

5

1