تیاتر  Theatre

Youth.Ray  جوانی . ری

 

هرمزهدایت     Hormoz Hedayat

1966 -1962

1345 - 1341

 

 

 

 

 

 

     در آن‌روزگار، با پایانِ نوجوانی شناسنامه‌ها(عکس)دار می‌شدند و درمی‌یافتیم که در آستانه‌یِ جوانی هستیم و چه(دنیایی)بود! (عکسِ)پهلویی، بر برگِ نخستِ شناسنامه‌یِ نگارنده نشست تا هنگامی‌که در روزگارِ کنونی، مانند همه‌یِ چیزهایِ دیگر، این‌یکی‌هم دگرگون شد و از نو(عکسی) تازه با نشانه‌هایی از بازتابِ گذرِ زمان بر شناسنامه‌یِ نو چسبانده شد. بگذریم، (عکس پیشین)که درپهلو خودنمایی می‌کند، داستانِ دراماتیکی را با خود همراه دارد. داستانِ همین پاپیونی که بر گریبانم می‌بینید. دربخشِ نوجوانی آنرا بازگو کرده‌ام. هرچه باشد بازمی‌گردد به یادمانی که از گام‌هایِ نخستین برسکویِ نمایش به‌ویژه در پسِ پرده برایم بجا مانده است .

 

 

آغازِ دهه‌یِ 1340

     پایه‌گذاری گروهِ هنریِ پویا در شهرری به‌زمانِ خویش، براستی کاری بود کارستان. نگارنده با یاری دو تن از دوستانی که بسیار زود از دست رفتند، "مهدی‌حسنی‌پاک" و "محسن‌نعمانفر" گام‌هایِ نخستین را برداشتیم و با پیوستنِ دیگر دوستانی چون شادروان مهدی‌هدایتی. داودلطفی‌پناه. محسن‌فخاری. مهدی‌گیاهی. جهانگیرعقدایی و دوستِ دیرینه، (پرویزبلوچ)که پیوسته همراه و پشتیبانِ‌مان بوده‌است، و دیرتر سعیدنیکپور و دیگرانی که درپی به‌ما پیوستند و در دیگر جاها و برنامه‌ها نامِ‌شان آمده است، گروهِ هنری پویا گسترش یافت و کاراتر گردید. شایسته‌است یاد کنم از دوستانِ بزرگترمان که خود کانونی برپا کرده بودند و دبیرستانی آزاد به نام گهربخش داشتند و جایی به ما داده بودند تا گرد همایی‌هایِ خود را در آن برگذار کنیم و کتابخانه‌مان را همانجا برپا سازیم. در آن‌جا نمایشنامه‌خوانی نیز می‌کردیم و نخستین برنامه‌هایِ خود را هم آماده ساختیم. سال‌ها پس از آن بازیگرانِ برجسته و نامی نیز با پوشش نام گروه، با ما همکاری کردند. بازتاب این کارها دربخش‌هایِ دیگر آمده است

 

هرمز هدایت Hormoz Hedayat

سوار بر شیرِ(مرادِ)جوانی

کلنگِ گشایش!

     نخستین گام‌هایِ پیش‌برپاییِ گروهِ هنری پویا، آماده‌سازیِ سربرگ و (مهر) و از این‌دست بود، که با یاری زنده یاد "مهدی حسنی پاک" و آراستن و نگاشتن از سوی نگارنده فراهم آمد. سربرگِ رو برو نمونه‌یِ آن است. پیدا است که خام دستانه است، هرچند در پیوند با نوجوانی ما سازگار می‌نماید. پیش‌تر گفتم که یارانِ کانونِ آموزشیِ گهربخش جایی را به ما برای گردآمدنِ گروه واگذار کرده بودند. یادشان گرامی باد. اینک که نگاهی به‌گذشته می‌اندازیم، تلاش و شور و نوآوری آن‌کارها را به‌یادمی‌آوریم و سرخوش می‌شویم. پیداست که آن‌روزگاران را کسانی که چشیده‌اند، بهتر میدانند که چه حال و هوایی داشته‌است این‌گونه کارهایِ فرهنگی.  

 

 

 

     آن‌چه در پهلو و پایین می‌بینید بازتابِ دو برگ از بروشورِ نمایشِ "سربازها" در بهارِ سالِ 1358 در تالارِ رودکی است.

     نمایشِ نخستینِ آن در سالِ 54 و در آمفی‌تاتر دانشکده‌یِ هنرهایِ زیبایِ دانشگاهِ تهران بر سکویِ نمایش‌رفت. درون‌مایه‌یِ کارنامه‌یِ پهلویی به روزگارِ جوانی نگارنده باز می‌گردد و از آن‌جا که در پیوندِ باگروهِ‌ پویا است، دراین‌برگ می‌آید. 

پس‌از رویدادهایِ57 بنا به خواستِ شورایِ تازه‌بنیادِ اداره‌یِ‌تاتر و بیشتر از سویِ جمشیدمشایخی که در آن‌هنگام اداره‌یِ تاتر و شورایِ آن‌را سرپرستی می‌کرد بارِدیگر نمایشِ سربازها را با نگاه و بستری تازه کارگردانی کردم. با کلیگ‌کردن برسربازهایِ54، به پروسه‌ی‌ِ درپیوند دست‌خواهیدیافت.

    دو نکته دراین‌بروشور آمده‌است که برآنم تا برایِ پرهیز از برداشتِ نادرست از آن‌ها، بازنگریِ دیگری بدان بیفزایم. در پارگرافِ یکی مانده به‌آخر، درهمین شناسه‌یِ‌پهلوآمده‌است، نمایشنامه‌یِ "کاوه" نوشته‌یِ به‌آذین که یک‌ماهی گروه آنرا به‌کارگردانیِ نگارنده، آماده‌ می‌ساخت تا برایِ نخستین کارِ پس از انقلابِ اداره‌یِ تاتر به‌نمایش درآورد، آمده‌است که بنا به اهمیتِ نمایشنامه، به‌تعویق افتاد، در این‌جا باید بگویم که این، ادعایِ‌دقیقی‌نیست، چراکه درواقع بنا به دستورِ معاونِ‌وزیرِ وقت کار خوابید. لابد مانیز به‌ملاحظه‌یِ شرایط، به‌گونه‌ای خود سانسوری کرده‌ایم.

  دویم،یادآوریِ موضوعِ به‌دوراز سانسور دراجرایِ58  به‌این معنی‌است که در آن اجرا،کانون‌هایِ‌سه‌گانه‌یِ: "اداره‌یِ‌برنامه‌هایِ‌تاتر"، "واحدنمایشِ‌تله‌ویزیون" و

"اداره‌یِ‌فوقِ‌برنامهِ‌یِ‌دانشگاهِ‌تهران"، یکی ‌پس ‌از دیگری، رویِ ملاحظاتِ محافظه‌کارانه از همکاری با ما سر باز زدند.سرانجام برآن‌شدم‌ تابا ریاستِ‌وقتِ دانشکده مهدی کوثر درمیان بگذارم و او با گشاده‌رویی اجرایِ کار را در آمفی‌تاترِ هنرها پذیرا گشت. هرچند به‌ما یادآوری کرد که امکان کمکِ مالی ندارد و ما خویش به‌ناچار هزینه کار را پذیرفتیم و چند و چون شنیدنیِ آن در برگِ نمایشِ سربازهایِ54 آمده‌است.

 

محسن نعمان‌فر  Mohsen Nemanfar

در نمایش روسپی بزرگوار

 

 

   محسن نعمان‌فر  Mohsen Nemanfarن سوسن تسلیمی Soosan Taslimi

در نمایش روسپی بزرگوار

 

 

محسن نعمان‌فر  Mohsen Nemanfar

سمت چپ در جشن عروسی نگارنده

 

     یونیفورمی که در اینجا به‌تن دارم، پس از پایانِ چهار ماه گذراندنِ آموزشِ نظامی و همین جور دیگر دانسنیهایی که در روستا کار برد آبادانی، بهداشتی و سواذ آموزی داشتند، تن‌آرایِ سپاهیان دانش می‌شد و سردوشی نیز زینت‌آرایِ آن می‌گردید. به‌دنبالِ سپاه دانش، سپاه‌هایِ بهداشت و ترویج و آبادانی هم برپا شد. باز هم در باره‌یِ این پدیده که جایگزینِ سربازیِ اجباری شده بود خواهم گفت. این را هم بگویم که ما داوطلبانه در قرعشی شرکت کردیم و در آن دوره قرعه به‌نامِ‌ ما نیفتاد و ماندیم تا دوره‌یِ بعدی که ما را پذیرفتند.

 

نشان ها

پُوسترها

نوشته ها

داوری

آموزش

رسانه ها

سینما

تله ویزیون

تیاتر

شناسنا مه

میزبان

Awards

Posters

Writings

Jury

Teaching

Media

Cinema

Television

Theatre

About me

Home

 

Covered by the Cloud

پُشتِ اَبر