Theatreتیاتر

 

روسپی بزرگوار -  ژان پل سارتر

 

 

The Respectful Prostitute - Jean Paul Sartre 

 

 

هرمزهدایت (کارگردان و بازیگر)

 

(Hormoz Hedayat (Director & Actor

  

آمفی‌تاترِ دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران

1350     1971

 

 

 

The Respectful Prostitute - Jean Paul Sartre 

هرمزهدایت ( کارگردان و بازیگر )

 Hormoz Hedayat (Director & Actor) 

آمفی تاتر دانشکده ی هنرهای زیبا

Faculty of Fine Art

دانشگاه تهران Tehran University

 1350    1971  

 

 

 

با بازی:  :Acted by

سوسن تسلیمی

Soosan Taslimi

 

هرمزهدایت

Hormoz Hedayat

 

افشین قهرمانی

Afshin Ghahremani

 

محسن نعمان فر

Mohsen Nowmanfar

 

رامین صدیقیان

Ramin Sadighian

 

غلامحسین بهرامی

GholamHoseyn Bahrami

 

محمد ساربان

Mohamad Sareban

 

عباس ستوده نیا

Abas SotudehNia

 

چرا روسپی بزرگوار؟

     حمیدسمندریان را می‌شود(استادی‌برایِ‌تمامِ‌ فصول)نامید، چراکه چندنسل نمایشگر را استادی کرده‌است. به‌هرروی نگارنده نیز یکی از همان بی‌شمار دانشجویانِ وی بوده‌است. پیرامون‌اَش جایی‌دیگر خواهم‌گفت. در اینجا انگیزه‌یِ نگارنده، پرداختن به‌داستانِ دیگری است. و آن چگونگیِ روی‌آوردن به‌سویِ نمایشنامه‌یِ "روسپی بزرگوار" نوشته‌یِ ژان‌پل‌سارتر و سرانجام نمایشِ پُرآوازه‌یِ آن در تالارِ دانشکده‌یِ هنرهایِ زیبا است.

     سالِ دومِ دانشکده، سرکلاسِ بازیگریِ سمندریان، یک بخشِ دراماتیک از نمایشنامه‌یِ "گوشه‌نشینان‌آلتونا"یِ سارتر را همراهِ دوستِ هم‌کلاسی‌اَم، سوسن‌تسلیمی کارکردیم که زیاد گُل‌کرد. چه کیفی داشت کارهایِ دانشجویی. گمان نمی‌کنم که دیگر چنین کامیابی‌هایی از کارِ نمایش برایم پیش‌آمده‌باشد. بیراه نیست اگر بگویم سرخوشیِ روزگارِ دانشجویی، دستِ‌کم در زمانِ ما و به‌گمانِ نگارنده، بهترین بود.

     به‌هر‌روی، کارِ کلاسیِ یادشده، پیش‌درآمدی شد برای رفتن به‌سویِ نمایشنامه‌یِ دیگری از سارتر با نامِ "روسپی بزرگوار". همچنان همراهِ سوسن‌تسلیمی و تنی‌چند از دوستانِ هنرمند و همکلاسی‌هایِ‌دیگر. دیرتر بازهم از یادمانِ پرشورِ آن‌روزگار و پیش‌آمدهایِ تلخ و شیرین‌اَش خواهم‌گفت.         

 

 

طراح:

 

 صحنه

 

لباس

 

تراکت

 

پوستر

 

و

 

 بروشور

 

ابراهیم

حقیقی

 

 

Designer:

 

Ebrahim

 Haghighi 

 

 

 

 

 

روابط

عمومی

 

جمشید

گرگین

 

 

 

Public

Relations

 

Jamshid

Gorgin

 

 

 

 

با یاری :  مرضیه برومند

Assisted by : Marzieh Boroomand

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سوسن تسلیمی

 Soosan Taslimi

 

 

هرمزهدایت

Hormoz Hedayat

 

 

  پیش‌زمینه   Forgrond

سوسن تسلیمی   Soosan Taslimi

 

   پس زمینه   Backgrond 

Mohsen NomanFar   محسن نعمان‌فر      

 

 

      عکاس   عطا امیدوار

Photographer   Ata Omidvar  

 

سرودِ شاهنشاهی

     شبِ نخست و شاید شبِ دویم نمایش بود که از سویِ ریاستِ دانشگاه تلفن کردند که دیگر سرودِ شاهنشاهی را پیش از نمایش پخش نکنید. به من که گفتند راستش یکه خوردم. دچار بدگمانی شدم. باور کردنی نبود. چیزی که نشانه‌یِ (اقتدارنظام)بود، اینک یکباره می‌خواستند بَرَش دارند. آن‌هم با نمایشِ ما. نمایشی که از آغاز آن همه سر و صدا کرده بود. بِراستی به‌یاد نمیآورم که همان شب گفته‌ِشان را بکار بردیم یا شب واپسین. شاید برای همیناست که در آغازِ یادداشت در بازگفتنِ این‌که داستان شبِ‌نخست یا شب‌ِدویمِ نمایش  رویداد دو دل بودم. بههرروی این نخستین باری بود که بر آن شدند تا پخشِ این سرود در تالارِ نمایشی پخش نشود. پس از آن، این کار در تالارهای دیگر هم پیروی شد و دیرتر به سینماها نیز کشیدهشد. بنابراین از دیگر رویدادهایِ فراموش ناشدنی است که درپروندهیِ پر آوازهیِ روسپیِ‌بزرگوار بهجا ماند. هرچند جایی دیگر به این رویداد نپرداخته باشند.  در راستایِ برجسته بودنِ این رویداد، یادمانی شنیدنی دارم از زمانی که پخش این سرود در همه‌یِ تالارهای نمایش و سینماها(اجباری)بود. آن‌را نیز بازگو خواهم کرد و نشانی‌اَش را هم به شما خواهم داد.

 

 

 

 

 

 

 

دیگریارانِ پشتِ صحنه:

 

  غلامحسین لطفی. داریوش ایران نژاد. نسرین جوادی، .....

 

 

و همه‌یِ بچه‌هایِ خوبِ آن‌روزگارِ هنرها

 

 

 

 

 

   The other assistants of back stage :

 

Gholamhoseyn Lotfi, Daryoosh IranNezhad, Nasrin Javadi

 

 

& The all good boys of Art college on that time

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

محسن نعمان‌فر

Mohsen Nomanfar

 

 

 

 

افشین قهرمانی . سوسن تسلیمی

 

 

Soosan Taslimi . Afshin Ghahremani

 

 

 

2

3

4

5

 

1

 

 

 

 

 

 

 

         چرا برداشته شد ؟

     نمایشِ"روسپی‌بزرگوار"می‌توانست بسیار بیش از آن‌چه بر صحنه ماند، تماشاگران را به تالارِ دانشکده‌یِ‌هنرهایِ‌زیبای‌ِدانشگاه‌ِتهران که آن هنگام آمفی‌تاتر خوانده می‌شد بکشاند. پیداست که با چنین بازتابِ پرشکوهی برخی گروه‌ها یا کانون‌ها، چنین روندی را برنمی‌تابیدند. هرچند این را دیرتر دریافتم چرا که آنزمان چنان در کامِ پیروزی فرو رفته بودیم که زمانی برای اندیشیدن به این‌گونه پیامدها را نداشتیم. به‌هرروی گویی باید این روی‌داد پیش از درد سرهایِ پنهان پایان یابد.

     پرویزِ ممنون استاد نمایشگریِ ما درسالِ نخستِ دانشجویی و همچنین(مدیرِ)بخشِ نمایشِ دانشکده بود. او مرا خواست و گفت: هرمزجان، "داریوش فرهنگ" برآنست تا با "سوسن تسلیمی" پیوند زناشویی ببندد. استاد اینگونه به‌من فهماند که بهتر است تا دیگر دست از سرِ نمایشِ "روسپی بزرگوار"بردارم. به‌گُمانم استاد ناخواسته به داستانی که می‌رفت تا دردِسرساز شود پایان داد. نگارنده نیز در برابرِ داستان این پیوند، و خواستِ استاد پایداری نکرده و به‌پایان بردنِ خوشِ این نمایشِ سربلند تَن ‌درداد.

 

 

 

 

 

      بازارسیاه !

     بلیطِ شب‌هایِ نخستِ نمایش در روزهایِ آغازین پیش فروش و نایاب شد. رویدادی که برای تالار هنرهایِ زیبا تا آن هنگام و پس از آن نیز دیگر رخ نداد. درویش، نگاهبان فنی تالار دست به کار افزودن صندلی در جاهایِ تهی بین جایگاه‌ها زد. در آغاز جلوگیری کردم هرچند به‌تُندی دریافتم که باید کوتاه آمد. دیرتر شنیدم بلیط هایِ 30ریالیِ دانشجویی و 60ریالیِ آزاد را در بازارِ سیاه به بهای تا 1000 ریال می فروختند. برایمان به‌راستی باور نکردنی بود. اینک تازه درمی‌یابم که افزودن صندلی‌ها برای‌ِچه بوده است.

 

 

 

 

راست به چپ:

 غلامحسین بهرامی،  رامین صدیقیان، هرمز هدایت، سوسن تسلیمی

  Left to Right:

 Soosan Taslimi, Hormoz Hedayat, gholamHoseyn Bahrami, Ramin Sadighian

 

 

راست به چپ:

 رامین صدیقیان، غلامحسین بهرامی، سوسن تسلیمی

  Left to Right:

 Soosan Taslimi, GholamHoseyn Bahrami, Ramin Sadighian

     

 

 

خسرو گُلسرخی *

* خسرو گلسرخی

    یادداشتی که دربالاوپهلو می‌بینید به‌هنگامِ چاپ، نگاهِ مرا به‌سوی خود کشیدو دیرتر شگفت‌زده و خوشنودم ساخت. چرا که دریافتم نویسنده‌اَش "خسروگلسرخی" بوده‌است. ناصر نجفی دوست و همکارِ دیرین، این را به‌من گفت. با ناصر در اداره‌یِ تاتر همکار بودیم. اگرچه او هم‌زمان با کانون‌هایِ روشنفکریِ آنزمان نیز رفت و آمد داشت. و این رویداد را برایم بازگوکرد.پیدابودکه می‌خواست ومی‌نمودکه مرا از رخدادِ ارزشمندی آگاه می‌سازد و همین گونه‌هم بود.

 

 

راست به چپ: رامین صدیقیان .

سوسن تسلیمی . افشین قهرمانی

 

Left to Right:

Afshin Ghahremani . Soosan Taslimi

 . Ramin Sadighian

 

 

     گمان می‌کنم پس از پایانِ نمایشِ روسپیِ بزرگوار و زمانی بود که برای گرفتن پروانه‌یِ کارِ(بعدی)به(دفتر اداره‌یِ فوق‌ِبرنامه‌یِ دانشگاهِ تهران) ‌رفتم، که پری صابری (ریاستِ آنزمانِ آنجا) به‌نگارنده گوشزد کرد تا "کارِ نخست را نبینم که همه چیز روبراه است! و گفت بدان که پس از پیروزی در کارِ نخست، دردسرها تازه برای کار دویم آغاز خواهدشد. او براستی به‌هنگامِ برپاییِ نمایشِ روسپیِ بزرگوار، ما را یاری کرد. به‌هرروی سخن‌اش درست از آب درآمد. نخست از سویِ همان اداره که پروانه برای نمایشنامه‌یِ بازی عشق و مرگ نوشته‌یِ رومن رولان را به‌من ندادند و گویی فشار از جای دیگری بود. شاید هم پری صابری با گوشزدی که کرد می‌خواست مرا روشن سازد، چنانچه یک نسخه‌ی استنسیل شده از ترجمه‌یِ نمایشنامه‌یِ بازرس را به من داد و پیشنهاد کرد تا آنرا دست بگیرم. نگارنده از سر خامی و شور جوانی این پیشنهاد را نپذیرفت تا این که دیرتر عزت اله انتظامی همین نمایشنامه و بگمانم نسخه‌ای دیگر از همانی که پری صابری به من داده بود را در اداره‌ی تاتر که نگارنده هم کارمند آنجا بود دست‌گرفت و خواست تا نگارنده نیز در آن بازی کند و به‌ناچار کردم. و نه به‌این سادگی که چالشی پیش آورد و داستان آنرا در بخش و برگ نمایشِ بازرَس بازگو خواهم کرد. به هرروی پیامدی که صابری گوشزد کرد، نه در کار دویم که در همان روزهای پرشکوه آغازین روسپی بزرگوار رخداد و از آن شمار است آنچه  که در اینجا می‌بینید. (به اصطلاح نقدی) که بنام یکی از سال بالایی‌های دانشکده در هفته‌نامه‌یِ امیدِ ایران به‌چاپ رسید. او از آن دسته دانشجویانی بود که برایِ (ارتقاءِ رتبه‌یِ اداری‌اَش که گویا ساواک بود) دانشجو شده بود و هیچگونه پیوندی بارشته‌ای که می‌خواند نداشت. گمان نمیکنم این نوشته کار خودش بود. در باره ی این گونه رویدادها بیشتر و دیرتر خواهم نوشت.

 

 

 

راست به چپ :

محمد ساربان . عباس ستوده نیا . سوسن تسلیمی

Left to Right :

  Soosan Taslimi . Mohamad Sareban

 

     با "عباس‌ستوده‌نیا" در سفری که از سویِ اداره‌یِ‌فوقِ‌برنامه‌یِ‌دانشگاهِ‌تهران به‌جشنِ‌هنرِشیراز می‌رفتیم آشناشدم. دوستیِ ما دنبال‌شد و نقشِ کوتاهی را در نمایشِ "روسپیِ‌بزرگوار"به او سپردم. هرجا که هست خوش باشد. دلم می‌خواست تا از او خبری می‌داشتم. با دوست دیگری نیز به‌نامِ "مجیدشاهرخشاهی"از سویِ عباس‌ستوه‌نیا آشنا شدم. گویا مجید با "جمشید مشایخی" دوستِ پیش‌کسوتمان خویشی داشت. به‌هرروی از او هم بی‌خبرم. از راهِ شبکه‌هایِ اینترنتی هم تاکنون برای یافتنِ این دو دوستِ دیرین که خاطراتِ خوشی را با ایشان داشته‌اَم به‌نتیجه‌ای نرسیده‌اَم.

 

 

 

 

     آنچه در زیر می‌بینید، گونه‌ای شناساندن فیلمِ"آدمک"ساخته‌یِ خسرو هریتاش بود که اکرانِ آن همزمان شده بود با روزهایِ پایانی و شاید هم پس از پایان پذیرفتنِ نمایشِ روسپی بزرگوار، و از سوی دستیارَش که از هم‌دانشکده‌ای‌هایِ ما بود از من خواسته بود تا در بخشِ تریبون آزاد رسانه‌ها بازتاب دهد. بدیهی‌است که این بخاطر اعتباری بود که کارِ ما کسب کرده بود

 

 

2

1

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2 (ادامه)

 

 

 

 

     درآغازِ کارِ حرفه‌ای، همچون آغازِ دانشجوییم، برایِ داشتنِ همکاران و همشاگردی‌ها و استادانِ گران‌سنگ، خوش‌شانس بوده‌ام. و این هردو جایگاه همزمان در برابرم بود. هرچند آن اندازه که در جایگاه حرفه‌ای، دست وبالِ‌مان بسته بود، در دانشگاه دست کم در زمانه‌ی‌ِ ما رها و پر نشاط بودیم. این که می‌گویم، برمی‌گردد به سال‌هایِ پایانیِ دهه‌ی چهل و سال‌هایِ آغازینِ دهه‌یِ پنجاه. با گروهِ "تاترِمردم" کارِ حرفه‌ای‌ام، آغاز شد که سران‌اَش علی نصیریان و عزت‌اله انتظامی بودند و بزرگانی از آن‌روزگار چون فخری خوروش، محمدعلی‌کشاورز، مهین‌شهابی، اسماعیل‌داورفر و جوانترینِ‌شان اسماعیل‌محرابی در این گروه بودند. دیرتر، ایرج‌راد و فرامرز‎‌ صدیقی هم به‌این‌گروه پیوستند و شاید از سوی انتظامی که همکلاسیِ‌شان بود و البته نه هم نسلِشان معرفی شده بودند. نگارنده‌هم از راه گذراندنِ آزمون و طیِ مسیری پر پیچ وخم به گروه راه‌یافت. و داستانِ آن در بخشِ شناسنامه آمده‌است. دیرتر، اِنگار هما روستا و دیگران هم به گروه پیوستند.

 

 

نشان ها

پُوسترها

نوشته ها

داوری

آموزش

رسانه ها

سینما

تله ویزیون

تیاتر

شناسنا مه

میزبان

Awards

Posters

Writings

Jury

Teaching

Media

Cinema

Television

Theatre

About me

Home

 

Covered by the Cloud

پُشتِ اَبر